Home

Islam

Chat

Music

Jokes

Forum

Downloads

Afghanistan

Topics

Provinces

Gallery

Links

Funny Photos

Guestbook

About us

Contact us

Recommended Web Sites

AfghanMp3Music.com

AfghanLinkestan.com

Afghan123.com

AfghanFun.com

123Afghan.com

AfghanStart.com

AfghanWap.com

Kohistan.net

ShamaliOnline.com

Dari Jokes

 

 

ورد شما را به صحفه فكاهي خوش آمديد ميگوييم
اگر شما هم فكاهي داريد و ميخواهيد كه شامل سايت ما شود لطفا َ آنرا به اي ميل آدرس ذيل ارسال كنيد از همكاري شما دوستان عزيز سپاسگزاريم

 

 

ترس از زن

 

يك روز دو مرد در يك قريه تصميم گرفتند تا اشخاصيكه از زن هاي خود ميترسند را با يد براي ما اثبات شود. و اين اعلان را در قريه نمودند كه صبع همه شما ها جمع شويد. صبع شد و همه مرد ها جمع شــــــــــدند و هردو مرد صدا كرد هركس از زن خود ميترسد در زير بيرق سرخ استاده شود و كسيكه نميترسد در زير بيرق آبي استاده شود. همه مرد ها در زير بيرق سرخ استاده شدند و يك مرد در زير بيرق آبي استاده بود. دو مرد از وي پرسيدند: چرا مگر شما از زن تان نميترسيد؟ مرد جواب داد: شب زنم برايم گفت اگر صبع در زير بيرق سرخ استاده شده بودي باز مه همرايت كاردارم

 

فرستنده: طغيان شيرزاد , ويس عادي


عشق در خانه

 

يكروز يك پسر و يك دختر در خانه عشق ميكردند. پسر به دختر گفت بيا طفل پيدا كنيم، پنج دقيقه كار است و صاحب يك بچه ميشويم. دختر فكري كرد و گفت: پنج دقيقه كار است ولي واي به حال من كه 9 ماه و 9 روز و 9 ساعت آنرا داونلود كنم

 

فرستنده : حيدر


شستن سر

 

یک احمق سر خود را بدون آب انداختن شامپوزده بود از بیش اش پرسان کردند چرا این طور میکنی. گفت: در پشت بوتل شامپو نوشته است برای مو های خشک استعمال نمائید

 

فرستنده: شاپور شريفي كابل افغانستان


دختر جوان در هوتل

 

یک دختر جوان به یک هوتل در شهر رفت تا برای خود یک اطاق بگیرد هوتلی برای دختر گفت که تمام اطاق ها هوتل گرفته شده و فقط یک اطاق دو نفری که دو تخت خواد دارد باقی است که در آن هم در یک تختش یک دیوانه خوابیده است دختر از اینکه هوتل دیگری نزدیک نبود مجبور شد که اطاق را قبول کند وقتیکه دختر داخل اطاق شد دیوانه برای او گفت شروع کنم دختر ترسید و گفت نه خیر حالا من مانده استم بعدا ً به این ترتیب دیوانه بعد از ساعت ها سوال خود را تکرار کرد و از طرف دختر جواب منفی شنید بلاخره صبح شد و باز هم دیوانه سوال کرد دختر دید که حال وقت رفتن است از دست دیوانه چیز نمی آید گفت شروع کن دیوانه شروع کرد به تپله زدن با زبان خود دم دم دم دپ دختر گفت خاک در سر تو من از ترس تمام شب بیدار ماندم کار تو همین تپله زدن بود.

 

فرستنده: محمدی کوهستان کاپیسا


خانم 150 کیلویی

 

روزی یک خانم 150 کیلویی در سرویس بالا شد  نگران سرویس ازوی پرسید   ببخشید اسم شما چیست ؟

خانم با نازو کرشمه خاص خودش جواب داد   غنچه

نگران زیر لب زمزمه کرد

اگر این غنجه بشگفد چه خواهد شد

 

 

فرستنده: احمد جواد امید رحیمی کابل افغانستان

 


صحفه بعدي   1 2 3 4    صحفه قبلي

 

 

Copyright ®  Kohistani Network
Kohistani.com Best Viewed in 800x600 Screen Resolution
 
Home          Islam         Chat        Music         Jokes         Downloads          Contact us

Home

Islam

Chat

Music

Jokes

Downloads

Kohistani Network