مأموریت پامیر: این سفر چگونه آغاز شد
مردم همیشه از من میپرسند که ایدهٔ سفر زمینی از سویدن به افغانستان از کجا به ذهنم رسید. حقیقت این است که این تصمیمی نبود که در یک روز گرفته باشم. این ایده بهآرامی و در طول چند سال شکل گرفت.
پس از آنکه به شهر گوتنبرگ سویدن نقل مکان کردم، بیشتر وقتهای آزاد خود را به سفر اختصاص میدادم. دوست داشتم سوار موترم شوم و نقاط مختلف سویدن را کشف کنم. کمکم سفرهایم بزرگتر شد و مرا به کشورهای اسکاندیناوی و سپس به گوشهوکنار اروپا برد. همیشه از این لذت میبردم که برای خودم چالشهای کوچک تعیین کنم و به جاهایی بروم که بسیاری از مردم هرگز از آنها دیدن نمیکنند.
یکی از آن چالشها، بازدید از نقطهٔ مشهور تلاقی مرزهای سویدن، ناروی و فنلند بود. رسیدن به آنجا که در قطب شمال قرار دارد، مدتها در فهرست آرزوهایم بود. سرانجام در تابستان سال ۲۰۱۷ موفق شدم به آنجا برسم.
وقتی در آن نقطه ایستاده بودم، احساس غرور میکردم که توانستهام به یکی از شمالیترین مکانهایی برسم که همیشه آرزوی دیدنش را داشتم. اما همزمان فکر دیگری هم به ذهنم رسید. من که در افغانستان به دنیا آمدم، اما هنوز فرصت نکرده بودم بعضی از دورافتادهترین مناطق کشورم را ببینم. اگر میتوانستم تا دورترین نقطهٔ شمال اروپا سفر کنم، چرا روزی نتوانم به یکی از دورافتادهترین نقاط افغانستان هم بروم؟
وقتی به خانه برگشتم، شروع کردم دربارهٔ مناطق مختلف افغانستان بیشتر مطالعه کردن. در میان همهٔ آنها، یک منطقه بیش از هر جای دیگری توجهم را جلب کرد: دهلیز واخان. در آن زمان، این منطقه برای گردشگران نسبتاً امن به شمار میرفت و داستانهای چند جهانگرد را پیدا کردم که موفق شده بودند از آنجا دیدن کنند.
همانجا بود که ایدهٔ سفرم شکل تازهای گرفت.
در آغاز فقط به سفر در داخل افغانستان فکر میکردم، اما بعد از خودم پرسیدم: بهجای اینکه با هواپیما بروم، اگر تمام مسیر را با موتر از سویدن رانندگی کنم، چه خواهد شد؟
هرچه بیشتر به این موضوع فکر میکردم، هیجانانگیزتر به نظر میرسید. من عاشق ماجراجویی هستم و همیشه از پذیرفتن چالشهایی که دشوار به نظر میرسند لذت میبرم. رانندگی از خانهام در گوتنبرگ تا منطقهٔ پامیر و سپس ورود به افغانستان، بزرگترین چالشی بود که تا آن زمان برای خودم تصور کرده بودم.
همان لحظه بود که مأموریت پامیر متولد شد.
این ایده در تابستان سال ۲۰۱۷ به ذهنم رسید، اما عملی کردن آن داستان دیگری بود. باید موترم را آماده میکردم، پول پسانداز میکردم، مسیر سفر را برنامهریزی میکردم، ویزاها را میگرفتم و منتظر زمان مناسب میماندم. سالها گذشت، اما هیچوقت از این رؤیا دست نکشیدم.
سرانجام در ماه اپریل سال ۲۰۲۳، وسایلم را در موتر جا دادم، گوتنبرگ را ترک کردم و سفری را آغاز کردم که نزدیک به شش سال به آن فکر کرده بودم.
ماجراجویی بالاخره آغاز شده بود.