فصل اول: آغاز سفر
بعد از سالها برنامهریزی، انتظار و رویاپردازی، بالاخره آن روز فرا رسید.
در گوتنبرگ سویدن کنار موترم ایستاده بودم؛ موتری که برای بزرگترین سفر زندگیام آماده شده بود. دیگر این فقط یک ایده روی کاغذ یا مسیری روی نقشه نبود. حالا وقتش رسیده بود که سفر را آغاز کنم.
از این لحظه به بعد، فقط من بودم، موترم و جادهای که پیش رو داشتم.
برنامه این بود که این سفر بین چهار تا شش ماه طول بکشد و بیش از بیست هزار کیلومتر رانندگی کنم. مقصد نهایی افغانستان بود، اما هدف فقط رسیدن به آنجا نبود. میخواستم در طول مسیر از تمام کشورهایی که در راه قرار داشتند دیدن کنم. در مجموع، این سفر از حدود ۲۰ کشور میگذشت.
یکی از مهمترین بخشهای این ماجراجویی، رسیدن به کوههای پامیر و رانندگی در شاهراه مشهور پامیر در تاجیکستان بود. بعد از آن، تصمیم داشتم از همان مسیر وارد افغانستان شوم و به دهلیز واخان برسم؛ جایی که سالها آرزوی دیدنش را داشتم.
هم هیجانزده بودم و هم کمی استرس داشتم. سالها برای این لحظه صبر کرده بودم و حالا دیگر هیچ بهانهای برای عقب انداختن سفر وجود نداشت.
اولین توقفم شهر کارلسکرونا در جنوب سویدن بود. شب را آنجا سپری کردم و صبح روز بعد به سمت بندر حرکت کردم تا سوار کشتی شوم و از دریای بالتیک به طرف پولند بروم.
با اینکه سوم اپریل بود، هوا هنوز کاملاً زمستانی بود و دمای هوا به حدود منفی هفت تا منفی هشت درجه سانتیگراد میرسید. وقتی روی عرشه کشتی ایستاده بودم و به آخرین لحظههای حضورم در سویدن نگاه میکردم، تازه متوجه شدم که این سفر واقعاً آغاز شده است.
حدود ده ساعت بعد، کشتی در بندر گدانسک پولند پهلو گرفت.
اولین شبم بیرون از سویدن آغاز شده بود.
به هتلی که از قبل رزرو کرده بودم رسیدم، اما با اولین چالش سفر روبهرو شدم. پذیرش هتل بسته بود و فقط یک شماره تلفن روی در نوشته شده بود.
با آن شماره تماس گرفتم. خانمی پاسخ داد، اما مشکل اینجا بود که او انگلیسی بلد نبود و من هم پولندی نمیدانستم.
همان شب فهمیدم که در چنین سفری، گاهی سادهترین کارها هم میتوانند به یک چالش تبدیل شوند.
با چند کلمه، اشاره و هر روشی که به ذهنم میرسید، تلاش کردم منظورم را برسانم و راهی برای ورود به هتل پیدا کنم.
این تازه اولین شب سفر بود، اما همان شب به من یادآوری کرد که در یک ماجراجویی طولانی، همیشه همه چیز طبق برنامه پیش نمیرود.
و این فقط آغاز راه بود.