ترک اعتیاد
یک معتاد دو تا سیگرت میکشده، کسی پرسانش کده که چرا دو تا سیگرت میکشی؟ معتاد گفته یکیش بری خودم است یکیش…
Humorous stories and jokes in Dari and English.
یک معتاد دو تا سیگرت میکشده، کسی پرسانش کده که چرا دو تا سیگرت میکشی؟ معتاد گفته یکیش بری خودم است یکیش…
روزی یک خانم 150 کیلویی در سرویس بالا شد نگران سرویس ازوی پرسید ببخشید اسم شما چیست ؟ خانم با نازو کرشمه…
کشمش ونخود بین هم مزاخ می کردند. کشمش به نخود گفت که صدقه چاک سینه ات شوم. نخود به کشمش گفت گپ…
يك روز دو ديوانه ساعت پدر خويش را نزد مستري ميبردن در جريان راه شان يك نهر بزرگ وجود داشت هنگامي كه…
يك نفر براي اولين بار عسكر ميشود وقتيكه در قطه عسكري ميرسد يونيفورم خود را ميگيرد در يونيفورم نيكر هم ميباشد زمانيكه…
یک دختر جوان به یک هوتل در شهر رفت تا برای خود یک اطاق بگیرد هوتلی برای دختر گفت که تمام اطاق…
یک احمق سر خود را بدون آب انداختن شامپوزده بود از پیش اش پرسان کردند چرا این طور میکنی؟ گفت: در پشت…
يكروز يك پسر و يك دختر در خانه عشق ميكردند. پسر به دختر گفت بيا طفل پيدا كنيم، پنج دقيقه كار است…
يك روز دو مرد در يك قريه تصميم گرفتند تا اشخاصيكه از زن هاي خود ميترسند را معلوم کنند. و اين اعلان…
شخصی چاقوئی یافته ونزدملا نصرالدین آمده و از وی پرسید که این چی است؟ ملا نگاهی به چاقو انداخت و فکری نمود…
ملا نصرالدين در يك مسجد رفته بود و وعظ ميكرد. تمام كساني كه در آنجا بودند به حرف او گوش ميدادند. يك…
مرغ ملا مرده بود و نشسته و گريه ميكرد. شخصي از وي پرسيد: چرا گريه ميكني؟ پدر كلان من مرده بود من…