Jokes

Humorous stories and jokes in Dari and English.

ترک اعتیاد

یک معتاد دو تا سیگرت میکشده، کسی پرسانش کده که چرا دو تا سیگرت میکشی؟ معتاد گفته یکیش بری خودم است یکیش…

Jun 26, 2016

خانم 150 کیلویی

روزی یک خانم 150 کیلویی در سرویس بالا شد نگران سرویس ازوی پرسید ببخشید اسم شما چیست ؟ خانم با نازو کرشمه…

Jun 26, 2016

كشمش و نخود

کشمش ونخود بین هم مزاخ می کردند. کشمش به نخود گفت که صدقه چاک سینه ات شوم. نخود به کشمش گفت گپ…

Jun 26, 2016

دوديوانه

يك روز دو ديوانه ساعت پدر خويش را نزد مستري ميبردن در جريان راه شان يك نهر بزرگ وجود داشت هنگامي كه…

Jun 25, 2016

نيكرعسكر

يك نفر براي اولين بار عسكر ميشود وقتيكه در قطه عسكري ميرسد يونيفورم خود را ميگيرد در يونيفورم نيكر هم ميباشد زمانيكه…

Jun 25, 2016

دختر جوان در هوتل

یک دختر جوان به یک هوتل در شهر رفت تا برای خود یک اطاق بگیرد هوتلی برای دختر گفت که تمام اطاق…

Jun 25, 2016

شستن سر

یک احمق سر خود را بدون آب انداختن شامپوزده بود از پیش اش پرسان کردند چرا این طور میکنی؟ گفت: در پشت…

Jun 25, 2016

عشق در خانه

يكروز يك پسر و يك دختر در خانه عشق ميكردند. پسر به دختر گفت بيا طفل پيدا كنيم، پنج دقيقه كار است…

Jun 25, 2016

ترس از زن

يك روز دو مرد در يك قريه تصميم گرفتند تا اشخاصيكه از زن هاي خود ميترسند را معلوم کنند. و اين اعلان…

Jun 25, 2016

جواب ملا

شخصی چاقوئی یافته ونزدملا نصرالدین آمده و از وی پرسید که این چی است؟ ملا نگاهی به چاقو انداخت و فکری نمود…

Jun 25, 2016

ريش ملا

ملا نصرالدين در يك مسجد رفته بود و وعظ ميكرد. تمام كساني كه در آنجا بودند به حرف او گوش ميدادند. يك…

Jun 25, 2016

مرغ ملا

مرغ ملا مرده بود و نشسته و گريه ميكرد. شخصي از وي پرسيد: چرا گريه ميكني؟ پدر كلان من مرده بود من…

Jun 25, 2016