Home

Islam

Chat

Music

Jokes

Forum

Downloads

Afghanistan

Topics

Provinces

Gallery

Links

Funny Photos

Guestbook

About us

Contact us

Recommended Web Sites

AfghanMp3Music.com

AfghanLinkestan.com

Afghan123.com

AfghanFun.com

123Afghan.com

AfghanStart.com

AfghanWap.com

Kohistan.net

ShamaliOnline.com

فکاهی های دری

 

انتظار فكاهي هاي شما

 

اگر شما ويب سايت كوهستاني دات كام را خوش داريد و ميخواهيد بهتر شود لطفا َ فكاهي هاي خود را به ما به اي ميل آدرس ذيل ارسال كنيد, كوهستاني دا كام از شماست و در خدمت شماست.

 

 

 

 


خر و گاو

 

يك نفر يك خر داشت و يك گاو خرش هر روز آزارش ميداد شب كه آمد تبيله خر و گاو را بسته كرد بعد شروع كرد به دعا كردن كه خدايا تا صبح از خواب بيدار شوم خر مرده باشد اما صبح كه از خواب بيدار شد ديد كه گاو مرده روي خود را به طرف آسمان كرد و گفت: اي خدايا بيست سال خدايي كردي مگر بين خر و گاو فرق نكردي.

 

فرستنده: بينام نامدار


نيكر عسكر

 

يك نفر براي اولين بار عسكر ميشود وقتيكه در قطه عسكري ميرسد يونيفورم خود را ميگيرد در يونيفورم نيكر هم ميباشد زمانيكه براي بار اول رخصت ميشود نيكر را هم ميپوشد (اولين نيكر پوشيدنش ميباشد) در مسير را درايور را ميگويد كه تو موترت را توقف كن كه رفع حاجت ميرم اين رفع حاجت به 30 دقيقه طول ميكشد و درايور صدا ميكند كه بيا كه نا وقت شد او به جواب درايور ميگه يو زلي ودرگه چه زما غول ورك شوي ده او نفر فراموش مكرده باشد كه نيكر خود را پايان كند

 

فرستنده: بينام نامدار


دو ديوانه

 

يك روز دو ديوانه ساعت پدر خويش را نزد مستري ميبردن در جريان راه شان يك نهر بزرگ وجود داشت هنگامي كه از سر پل تير ميشدن پاي ديوانه بند شد ساعت از نزد ديوانه به همان نهر افتاد ديواني بعدي در همان نهر زير غوتي زد و در آنجا ساعت را كوك نمود هنگامي كه بيرون آمد ديواني ديگر پرسيد چي كردي گفت ساعت را كوك كردم تا پس نماند

 

فرستنده: اجمل اسحقي كابل افغانستان


كشمش و نخود

 

کشمش ونخود بین هم مزاخ می کردند. کشمش به نخود گفت که صدقه چاک سینه ات شوم. نخود به کشمش گفت گپ های بی ادبی نزن همان طور كردي که چوب را در کونت زدند

 

فرستنده: جاوید احمد وشفق

 


خانم 150 کیلویی

 

روزی یک خانم 150 کیلویی در سرویس بالا شد  نگران سرویس ازوی پرسید   ببخشید اسم شما چیست ؟

خانم با نازو کرشمه خاص خودش جواب داد   غنچه

نگران زیر لب زمزمه کرد

اگر این غنجه بشگفد چه خواهد شد

 

 

فرستنده: احمد جواد امید رحیمی کابل افغانستان


حمام کردن

 

یک روز من به حمام رفته بودم و در هنگام حمام کردن دیدم کی شامپو را فراموش کردم و فکرم شود کی در کوشی حمام یک چیز زرد می زند من فکر کردم کی گل سرشوی است و بر سر وریش خود مالیدم دیدم کی گوه است .این بود خاطره جالب من

 

فرستنده: ساحل و صادق


برگشت به صحفه اصلي   1 2 3 4    صحفه قبلي

 

Have More Fun With AfghanFun.Com Click the Banner below to Visit the Web Site

 

Click Here to Visit AfghanFun.com

 

Copyright ®  Kohistani Network
Kohistani.com Best Viewed in 800x600 Screen Resolution
 
Home          Islam         Chat        Music         Jokes         Downloads          Contact us

Home

Islam

Chat

Music

Jokes

Downloads

Kohistani Network