فکاهی های دری
ورود شما را به صحفه فكاهي خوش آمديد ميگوييم
اگر شما هم فكاهي داريد و ميخواهيد كه شامل سايت ما شود لطفا َ آنرا به اي ميل آدرس
ذيل ارسال كنيد از همكاري شما دوستان عزيز سپاسگزاريم

اینها را ببخشید که نام خود را به سر
ما نهاده اند
جمعی در میدان بزرگ شهر دعوا میکردند و یکدیگر را
دشنام می دادند و چوب و خنجر از چپ و راست به سر هم می کوفتند
از گوشه دیگر میدان ملا با خرش عبور میکرد آهسته در
گوش خر خود گفت: اینها را ببخشید که نام خود را به سرما نهاده اند
فرستنده:
حشمت الله هندوستان
ماه عسل
عروس
نو ز صفا با داماد گفت نام این ما را چه کسی ماه عسل بنهاده است؟
داماد
به لبخند جواب داد که این ماه ماه غسل است ولی نقطه ای آن افتاده است.
فرستنده:
حشمت
سخی زاده
ملا نصرالدين
مرغ
ملا مرده بود و نشسته و گريه
ميكرد. شخصي از وي پرسيد: چرا
گريه ميكني؟ پدر كلان من مرده بود
من گريه نكردم و مرغ تو مرده چنين
گريه ميكني؟ ملا گفت: پدر كلان تو
تخم نميداد، اما مرغ من هر روز يك
تخم ميداد
فرستنده:
حيلا جان
ريش ملا
ملا نصرالدين در يك
مسجد رفته بود و وعظ ميكرد. تمام كساني كه در آنجا بودند به حرف او گوش ميدادند. يك
نفر كه در آنجا بود زياد از سوز گريه ميكرد. مردم سبب گريه او را پرسيدند و او گفت:
بزي داشتم كه ريشش به ريش ملا شبيه بود. حالا كه ملا ريش ميجنباند به ياد بز ام كه
قبلا مرده است مي افتم
فرستنده: حيلا جان
جواب ملا
شخصی چاقوئی یافته
ونزدملا نصرالدین آمده و از وی پرسید ک ه این چی است؟ ملا نگاهی به چاقو انداخت و
فکری نمود و بعد از لحظه ای گفت: این چوچه اره است که تا به حال دندان نکشیده
فرستنده: حيلا جان
صحفه بعدي
1
2 3
4
صحفه قبلي

|