Home

Islam

Chat

Music

Jokes

Forum

Downloads

Afghanistan

Topics

Provinces

Gallery

Links

Funny Photos

Guestbook

About us

Contact us

Recommended Web Sites

AfghanMp3Music.com

AfghanLinkestan.com

Afghan123.com

AfghanFun.com

123Afghan.com

AfghanStart.com

AfghanWap.com

Kohistan.net

ShamaliOnline.com

فکاهی های دری

 

 

ورود شما را به صحفه فكاهي خوش آمديد ميگوييم
اگر شما هم فكاهي داريد و ميخواهيد كه شامل سايت ما شود لطفا َ آنرا به اي ميل آدرس ذيل ارسال كنيد از همكاري شما دوستان عزيز سپاسگزاريم

 

 

 


پرواز طياره

 

يك نفر پرواز داشت ميرفت به امريكا و خانمش هم همرايش در ميدان هوائي آمده بود. وقتي طياره پرواز كرد و در هوا از چشم ها دور شد خانم اين نفر شروع به گريه كرد. كسان ديگري كه در آنجا بودند از وي پرسيدند كه سبب گريه ات چيست؟ گفت: طياره كه به اين بزرگي اين قدر چوچه شده آيا شوهرم چقدر چوچه شده باشه

 

فرستنده: حيلا جان


فيل و مورچه

 

فیل می خواست که از جاده عمومی بگذرد ناگهان موتری با فیل تصادف کرد وفیل یک کمی زخمی شد. مسولین فیل را به شفاخانه مربوط برده وقتیکه مسولین از شفاخانه باز گشتند در نزدیک شفاخانه مورچه را دیدن واز مورچه سوال کردند. که خودت این جا چی میکنی؟ مورچه گفت: شنیدیم که فیل را موتر زده آمدم که اگر خون کار شد برایش خون بدهم

 

فرستنده : شفق جبران و جاويد احمد عرفان


لاف عاشق

 

يك پسر يك دختر را دوست داشت و يك روز نزد وي رفت. دختر وقتي به اطاق خود رفت ديد كه بچه آمده. دختر گفت اينجا چي ميكني؟ پسر گفت به ديدن خودت آمده ام. دختر گفت درست است، حالا مرا ديدي برو. پسر گفت خير است امشب من نزد تو ميباشم. دختر گفت درست است اما به يك شرط و آن اين كه در وقت خواب يك بالشت را در بين همديگر ميمانيم. پسر قبول كرد و شب گذشت دختر به پسر گفت حالا بايد بروي. پسر گفت خير است چند دقيقه بعد ميروم. دختر گفت اگر دير كني مادرم ميايد و ما را مي بيند. پسر گفت خير است اگر مادرت آمد از سر ديوار خيز ميزنم. دختر گفت: برو بابا تو شب از سر يك بالشت خيز زده نتوانستي از سر ديوار بلند چطور خيز ميزني

 

فرستنده: عارف حميدي


زن ملا

 

روزی از روز ها كه زن ملا خوردنی را که از همسایه پنهان مینمود تصادفا ً صبح وقت زن ملا که کله گوسفند را از بازار خریده بود و بجانب خانه روان بود دفعتاً زن همسایه با وی روبرو شد و پرسان نمود. خانم ملا کجا رفته بودی؟ برایش گفت : طفلکم را نزد داکتر برده بودم که سینه اش درد مینمود زن همسایه گفت: میشود که رویش را به من نشان دهی؟ زن ملا گفت: نخیر، چرا که داکتر توصیه نموده که رویش را در زیر چادری بگیری که هوا به دماغش نرسد زیرا درد سینه اش دو چند میشود زن همسایه اسرار نمود که خیراست رویش را نشان بده زن ملا چادری را بالا زد و پوز گوسفند را برایش نشان داد زن همسایه که دید برایش گفت: جان جان ! قيافه ملا را كشيده

 

فرستنده: عبدالحي رحمتي , شفق جبران , ذبيح جان كوچك ملا


صحفه بعدي   1 2 3 4    صحفه قبلي

 

Copyright ®  Kohistani Network
Kohistani.com Best Viewed in 800x600 Screen Resolution
 
Home          Islam         Chat        Music         Jokes         Downloads          Contact us

Home

Islam

Chat

Music

Jokes

Downloads

Kohistani Network